خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : فيض الاسلام )

557

نهج البلاغة ( فارسى )

بين مكهّ و بصره » رسيدند سگهاى آنجا بانگ زنان قصد هودج عائشه نمودند ، پرسيد اين چه آبى است گفتند : آب حوأب ، گفت : مرا بر گردانيد كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى فرمود : سگهاى حوأب به روى يكى از زنهايم بانگ مى زنند زمانيكه بجنگ وصىّ من مى رود ، سعى كن كه تو نباشى ، طلحه و زبير او را باشتباه انداختند و هفتاد كس حاضر نموده گواهى دادند كه اين آب را آب حوأب نمى نامند ، و اين اوّل شهادت و گواهى دروغ و نادرستى بود كه در اسلام داده شد ، چنان كه صاحب مجمع البحرين از حضرت صادق عليه السّلام نقل مى نمايد ، خلاصه طلحه و زبير ) زنهاى خود را در خانه‌هاشان باز گذاشتند و باز گذاشتهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به خود و ديگران آشكار نمودند در بين لشگرى كه نبود از ايشان مردى مگر آنكه اطاعت و فرمانبردارى مرا به گردن گرفته ، و به اختيار نه از روى اجبار با من بيعت نموده بود ( حرمت پيغمبر اكرم را رعايت نكرده بر خلاف دستور خداى تعالى رفتار نمودند ، در قرآن كريم س 33 ى 33 مى فرمايد : وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى يعنى اى زنهاى پيغمبر در خانه‌هاتان قرار گيريد و زينت و آرايش خود را مانند آشكار ساختن زنهاى جاهليّت پيش از اين به بيگانه آشكار مسازيد ) ( 6 ) پس بر عامل من در بصره ( عثمان ابن حنيف ) و خزانه داران بيت المال مسلمين و غير ايشان از اهل آن ديار وارد گشتند ، و گروهى را بصبر كشتند ( آنان را در زندان نگاه‌داشتند ، يا آنكه كتك زده آنقدر آزردند تا مردند ) و گروهى را بمكر و حيله شهيد نمودند ( هنگاميكه طلحه و زبير و عائشه و پيروانشان وارد بصره شدند ، عثمان ابن حنيف انصارى كه از اصحاب رسول خدا « صلّى اللّه عليه و آله » و در آن زمان از جانب امير المؤمنين عليه السّلام - والى و حكمران آن سامان بود طبق دستور آن حضرت كه در نامهء خود نوشته بود با ايشان جنگيد تا اينكه قرار شد تا آمدن آن بزرگوار با هم مداراة كرده زد و خورد را كنار گذارند ، پس با مكر و حيله خزانه داران بيت المال را دستگير كرده بامر عائشه سر بريدند ، و گروهى را هم كشتند ، و موى سر و ريش و مژه و ابروى عثمان را كنده از شهر بيرونش نمودند ، در بين راه به ملاقات حضرت نائل شد ، آن بزرگوار بر او گريست و فرمود از پيش ما پير رفته جوان باز آمدى ( 7 ) پس ( بر اثر ظلم و ستم اصحاب جمل امام عليه السّلام مى فرمايد : ) سوگند به خدا اگر دست نمى يافتند به مسلمانان مگر به يك مرد كه او را عمدا بدون آنكه مرتكب جرم و گناهى شده باشد بكشند ، هر آينه كشتن همهء آن لشگر به من حلال بود ، زيرا آن لشگر حاضر بودند و نهى از منكر و كار زشت ( كشتن مسلمان بى گناه ) ننمودند ، و كشتن او را ( به قصد فساد و تباهكارى در زمين و محاربهء با من كه مانند محاربهء با خدا و رسول است ) نه به زبان و نه بدست